ششم مأموريت پنهاني

به نام خداوند بلند مرتبه
از : فرمانده ارتش
به : برادر محمد
موضوع : مأموريت مخفي
آگاهي يافتن بر
۱ – نيروهاي دشمن
۲ – سلاح دشمن
شب فرا رسيد ....
من به منطقه دشمن رفتم...
به سنگرهايشان رسيدم ...
خودم را در ميان درختان پوشاندم...
مقداري از آب نوشيدم ...
ناگهان
صدايي شنيدم
با دقت نگاه کردم...
آن جا چيزي بود ... ! بله.
و سايه اي بين درختان ديدم.
فرياد زدم «الله اکبر»
بر او هجوم بردم و او را اسير نمودم...
پس خنديد اسير و گفت: برادرم ! من ايرانيم ...!
پس با هم رفتيم و از راهها عبور کرديم و روي تخته سنگي نشستيم.
بله ! تعداد نيروهاي دشمن زياد است...
بعد از آگاهي يافتن بر اسرار دشمن تصميم به برگشتن گرفتيم...
در اين لحظه ...
سگي بر ما حمله کرد...
دشمن به وجود ما پي برد...
ما در تاريکي شب فرار کرديم...
و بين راه سربازي از دشمن را اسير کرديم ...
به پايگاهمان رسيديم.
پس فرمانده از سلامتي و پيروزي ما بسيار خوشحال شد.
و خدايمان را بر اين پيروزي شکر کرديم.  

  قانون

. فعل متکلم الوحده به «تُ» ختم مي شود و ضمير آن «أنا» مي باشد.
مانند : أَنا ذَهَبْتُ
۲. فعل متکلم مع الغير به «نا» ختم مي شود و ضمير آن «نحن» مي باشد.
مانند : نَحْنُ ذَهَبْنا