چند سؤال و جواب ......
*****************************************
نام مادر گرامى حضرت موسى(علیه السلام) چیست؟
نام مادر حضرت موسى(علیه السلام) (یوکابد) است.1
سجده کردن بر تربت امام حسین(علیه السلام)
چرا شیعه در نماز بر تربت امام حسین(علیه السلام) سجده مى کند؟
سجده بر تربت امام حسین(علیه السلام) مستحب مؤکد است. مهم ترین فلسفه این عمل، آگاهى از بزرگوارى و فداکارى امام حسین(علیه السلام) در سرزمین کربلا و یادآورى آن حادثه بزرگ است. خدا به پاس ایثار و رشادت بى نظیر امام حسین(علیه السلام) و شهادت او و یارانش در راه احیاى دین، آثار ویژه و احکام خاصى در تربت او قرار داده است، که در آموزه هاى دینى و روایات به آنها اشاره شده است و ما به چند نمونه اشاره مى کنیم:
ذکر گفتن با تسبیح تربت کربلا، فضیلت بسیار داشته و شفادهنده بیمارى هاست. نیز شایسته است هنگام دفن میّت، اندکى تربت کربلا همراه او گذاشته و یا با حنوط او مخلوط شود. در روایات آمده است: دفن شدن در کربلا ثواب زیادى دارد و انسان را از عذاب قبر ایمن مى دارد.
در رساله هاى عملیه آمده است که خوردن خاک حرام است، اما خوردن اندکى از خاک قبر سیدالشهدا به نیت شفا گرفتن، جایز است و آداب و حدودى دارد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: (فى طین قبر الحسین(علیه السلام) شفاء من کل داء وهو الدواء الاکبر;2 در خاک قبر امام حسین(علیه السلام)، شفاى هر دردى است و آن دواى بزرگ تر است).
امام رضا(علیه السلام) مى فرماید: خوردن هر خاکى مانند مردار، خون و آنچه به نام خدا ذبح نشده حرام است، مگر خاک قبر حسین(علیه السلام) که درمان هر دردى است.3
امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نیز فرمود: خاک ما را براى تبرک برندارید، زیرا هر خاکى براى ما حرام است، مگر تربت جدم حسین(علیه السلام) که خدا در آن براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.4
در روایات سفارش شده است: کام فرزندان خود را با تربت امام حسین(علیه السلام) بردارید، که تربت امان است.5
امام صادق(علیه السلام) دستمال زردى داشت که در آن تربت سیدالشهدا بود. وقت نماز که مى شد، همان تربت را در موضع سجودش مى ریخت و بر آن سجده مى کرد.
آن بزرگوار فرمود: السجود على تربة الحسین(علیه السلام) یخرق الحجب السبع;6 سجده بر تربت امام حسین(علیه السلام)، حجاب هاى هفت گانه را کنار مى زند و نماز را به درجه قبول مى رساند.) بنابراین سزاوار است شیعیان از خاک ائمه بقیع و سایر امامان برندارند و تسلیم و تعبد خود را به اثبات برسانند.
حیات جاوید
آیا درست است که انسان تا 50سال دیگر به عمر جاوید مى رسد (با توجه به علم شبیه سازى)؟
? ممکن است علم پزشکى به پیشرفت هایى برسد که در سایه آن بتواند مدت عمر انسان را افزایش دهد و فراتر از محدوده عمر طبیعى گرداند و این از نظر عقلى و دینى، امرى محال نیست.
شاید علم شبیه سازى در این زمینه انسان را یارى کند، ولى باید توجه داشت که براساس براهین و استدلال هاى عقلى، هیچ موجودى غیر از خدا جاودانه نیست. همان طور که جهان هیچ بود و خدا آن را خلق کرد، همو قادر به از بین بردن همه جهان است. بنابراین هیچ مخلوقى در جهان آفرینش نمى تواند ادعاى جاودانگى کند; چنان که آیه شریفه مى گوید:
(انّک میت وإنهم میّتون). با توجه به این نکته مى توان گفت هر اندازه که علم پیشرفت کند و بتواند عمر انسان را افزایش دهد، هیچ یک از آیات قرآن و روایات صحیح مورد خدشه قرار نمى گیرد.
وانگهى به فرمایش امام على(علیه السلام) در خطبه قاصعه: اگر کسى به سوى ابدیت راهى داشت، بى گمان سلیمان بن داوود بود که جن و انس را تسخیر کرده و همه علوم را دارا بود و حال آنکه اجلش فرا رسید و از دنیا رفت.
ناسزاگویى بر اثر مشکلات
اگر انسانى بر اثر مشکلات و سختى ها حرف هاى کفرآمیز بزند و یا به روحانیت ناسزا بگوید، آیا مانند کافر نجس مى شود؟
اگر کسى خدا و پیامبر را عمداً انکار کند و به آن نیز معتقد باشد، کافر مى شود;5
ولى اگر کسى در هنگام خشم و غضب، ناخودآگاه حرف هایى بزند و به آنها ملتزم نباشد و بعد از فروکش کردن غضبش پشیمان شود، باید توبه و استغفار کند; ولى محکوم به ارتداد و کفر نیست. این گونه افراد باید از عصبانیت دورى کنند و سخنانى را که یقین ندارند بازگو نسازند و به هرچه شنیدند ترتیب اثر ندهند، زیرا بسیارى از آنها تهمت است. بنابراین اگر یک روحانى یا فرد معمولى اشتباهى کرد، نباید اشتباه او را به حساب دین و خدا و پیامبر گذاشت و یا به کل روحانیت و علما مربوط دانست.
ناسزا گفتن از گناهان بزرگ است، ولى باعث کفر نمى شود.
پیامبر(ص) فرمود: (از فحاشى بپرهیزید، خداوند فحاشِ بد زبان را دوست ندارد.)8
امام باقر(علیه السلام) فرمود: (سلاح اللئام قبیح الکلام;9 سخنان زشت، سلاح افراد پست و فرو مایه است.)
انجام اعمال بدون تقلید
اگر فردى مرجع تقلید نداشته باشد، ولى مسائلِ احکام خود را از افراد مطلع سؤال کند، آیا اعمالش مثل نماز و روزه قبول است؟
1. عقیده مسلمان به اصول دین باید از روى دلیل باشد، ولى در احکام شرعى، باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روى دلیل به دست آورد، یا از مجتهد تقلید کند; یعنى به دستور او رفتار نماید و یا از راه احتیاط طورى به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است; مثلاً اگر عده اى از مجتهدین عملى را حرام مى دانند و عده دیگر مى گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به جا آورد. پس کسانى که مجتهد نیستند و نمى توانند به احتیاط عمل کنند، واجب است از مجتهد تقلید نمایند.10
2. اگر مکلف مدتى اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد، در صورتى اعمال او صحیح است که بفهمد به وظیفه واقعى خود رفتار کرده است; مثلاً بعضى از مراجع تقلید، در رکعت سوم و چهارم نماز، گفتن یک بار تسبیحات اربعه را کافى مى دانند و بعضى دیگر مى فرمایند سه مرتبه باید گفته شود; مکلفى که تقلید نکرده، اگر سه بار گفته باشد، نمازش درست است و هم چنین است اگر عمل او (با فتواى مجتهدى که وظیفه اش تقلید از او بوده، یا) با فتواى مجتهدى که فعلاً باید از او تقلید کند، مطابق باشد.11
افراد مطلع نیز احکام را از رساله هاى عملیه نقل مى کنند، اما از آن جا که ممکن است مسائل را از مراجع مختلف نقل کنند، در عمل دچار مشکل مى شوید، به خصوص در مسائل مورد اختلاف مراجع; بنابراین بهتر است هرچه زودتر یک مرجع تقلید براى خود انتخاب کنید، زیرا تقلید از مجتهد جامع الشرایط واجب است.
استفاده صحیح از اینترنت
چگونه جوانان مى توانند به صورت صحیح از اینترنت استفاده کنند؟
? اینترنت مانند یک بازار بزرگ است، منتها بازار اطلاعات که تنوع و گوناگونى آن، باعث حیرت و شگفتى است. بازارى که در آن هرگونه کالایى وجود دارد و این بسته به انسان است که چه کالایى مى خواهد; کالایى مضرّ یا مفید؟
متاع کفر و دین بى مشترى نیست گروهـى این، گروهـى آن پسندد
اینکه مى گوییم اینترنت یک بازار اطلاعات است بدین سبب است که در آن، همه نوع اندیشه، فکر و حتى ابزار و وسایل، ارائه شده و خرید و فروش مى گردد. بعضى از این اجناس، تقلبى و بعضى اصیل اند; بعضى سبب انحراف و بعضى مایه رشد و بارورى است.
از جهت فن آورى رایانه اى و تجهیز به پیشرفته ترین وسایل ارتباطى، اینترنت پدیده اى است شبیه به معجزه، از همین رو اهمیت فوق العاده زیادى دارد و نقش آن را نمى توان نادیده گرفت. امروزه شما مى توانید با مراجعه به پایگاه هاى اینترنتى از امکانات اکثر کتابخانه هاى دنیا و موزه هاى معروف استفاده کنید، در حالى که پیش از این مثلاً براى دیدن یک نسخه خطى در موزه لندن، صرف هزینه هاى بسیار و مسافرت به کشور انگلستان ضرورى بود. این یک مثال ساده بود تا معلوم شود به وسیله این پدیده، چه مقدار از صرف توان، امکانات و وقت آدمى جلوگیرى مى شود.
جوانان باید بدانند که اینترنت، وسیله بازى و سرگرمى و یا دسترسى به آدرس هاى ممنوعه نیست، بلکه مانند هر وسیله اى دیگر فقط یک ابزار است و داراى فرهنگى است که بدون آن، نه تنها کارآیى و اهمیت خود را از دست مى دهد، بلکه سبب شیوع بى فرهنگى، فساد اخلاق و لاابالى گرى مى شود و در نتیجه ضررى غیر قابل جبران و نامحدود در پى دارد.
وسواس در وضو و نماز
چه کنیم تا از وسواس در وضو و نماز نجات یابیم؟
وسواس، یک بیمارى خطرناک روانى است. اگر شخص مبتلا به وسواس درصدد درمان نباشد، زندگى بر او و کسانى که با وى زندگى مى کنند، تلخ مى شود و در نهایت به افسردگى هاى شدید و دورى از مردم و رنج فراوان منتهى مى گردد. ضمن اینکه باعث مى شود فرد مبتلا از عبادات لذت نبرد و همواره تلخ کامى قرین زندگى اش باشد.
پیشوایان اسلامى به وسوسه از این دیدگاه مى نگرند که این حالت، بازده حدیث نفس و آرزوها و تخیّلات مى باشد و فرد وسواس را به گمراهى و سرگشتگى مى کشاند. آن گاه که آدمى با غفلت ناشى از وسوسه مأنوس شد و بدان معتاد گردید، این بیمارى به صورت طبیعت ثانوى او درمى آید.
روانشناسان اسلامى براى درمان و تعدیل وسوسه راه کارهایى را بیان مى کنند. اساس و ریشه وسوسه، (ضعف در تصمیم گیرى و اراده) و (عدم قدرت روحى) است. افراد وسواسى از تردید و شک ناراحت کننده اى رنج مى برند و نمى توانند کارى را با اطمینان خاطر انجام دهند. غالباً افراد وسواسى در خانواده هایى به وجود مى آیند که آشفته زندگى مى کنند و والدین آنها در شست وشو و مراقبت هاى افراطى در آب کشیدن بدن و لباس، سخت گیرى مى کنند.
گاهى منشأ وسواس، ضعف جسمانى است و گاهى اختلالات روحى. این بیمارى در همه سنین ممکن است پدید آید، ولى در مرحله بلوغ و جوانى و گاهى در سنین پیرى، شدیدتر است.
براى درمان وسواس، فرد مبتلا باید به نکات زیر توجه ویژه داشته باشد:
1. تا آن جا که امکان دارد از پدید آمدن وسواس به حالت مزمن پیش گیرى کند.
2. از بیکارى و فراغت جلوگیرى نماید; مثلاً کسى او را وادار کند زود وضو بگیرد، زود غسل کند و زود دستش را آب بکشد.
3. از تنهایى پرهیز کند و به مسافرت هاى دسته جمعى برود و با افرادى که وسواس نیستند، بیشتر مأنوس باشد. ضمن اینکه باید از افراد وسواس به شدت دورى جوید. مانند بقیه مردم وضو بگیرد و نماز بخواند; به همان راحتى که مردم وضو مى گیرند و نماز مى خوانند. در واقع احکام رساله عملیه را اجرا کند و به خطورات شیطانى توجه نکند.
4. از خدا بخواهد اراده قوى به او بدهد تا بتواند دست از وسواس بردارد.12
زلزله، عذاب یا امتحان الهى
آیا زلزله بم، عذاب است یا امتحان الهى؟ اگر عذاب است، چرا سایر بلاد ایران یا کشورهاى غربى که غرق در کفر و فسادند، عذاب نمى شوند؟ اطفال چه گناهى دارند؟ و اگر رحمت و امتحان الهى است، چرا در قرآن قوم هایى چون عاد، نوح و لوط با زلزله و… عذاب الهى شده اند؟
? زلزله همانند رعد و طوفان از سنت هاى طبیعى الهى و واقعیتى محسوس و ملموس است، اما درباره علت وقوع آن بین ژئوفیزیک هاى معاصر با حکماى پیشین اختلاف است.19
مسئله شرور و آفات طبیعى از مسائلى است که همیشه فیلسوفان الهى و دین باوران را به چالش کشانده است. بعضى از مؤمنان و دانشمندان معتقدند: زلزله همچون سیل و طوفان، یک امر صد در صد طبیعى و از سنن و قضاى حتمى خداوند است، بنابراین در کشورها و شهرهایى که در کمربند زلزله قرار دارند، باید خانه هاى مجهز و ضد زلزله ساخته شود تا مردم از تلفات و خسارات مالى و جانى در امان بمانند. طبق این نظریه، حوادث طبیعى به بدى ها و خوبى هاى اعمال انسان ارتباطى ندارد.
برخى دیگر از اندیشمندان مذهبى بر این باورند که زلزله گذشته از سنت طبیعى، بلاى آسمانى نیز محسوب مى شود که گاهى براى تنبیه فاسقان و امتحان آیندگان و بیدارى غافلان ایجاد مى گردد، وگرنه هر موجود شرور و یا حادثه ویرانگر، به خودى خود خیر و مخلوق خداوند مى باشد و مطابق قانون علت و معلول به وجود آمده است، ولى در صورت تزاحم با موجودات دیگر ممکن است باعث نابودى شود و بد باشد; مثلاً زلزله براى کسانى که عزیزانشان را از دست داده یا یتیم شده اند، ناراحت کننده و دردناک است، اما براى عده بسیارى منشأ بیدارى، توبه از گناهان، تقویت نوع دوستى و ده ها فایده دیگر مى باشد.
بنابراین، زلزله و مانند آن حتى مى تواند در نگاه دیگر، یک نوع رحمت در لباس غضب باشد; چنان که یک نوع عذاب براى امتحان بازماندگان و سایر مردمان نیز هست.
اینکه گفته شود زلزله یک نوع عذاب الهى براى فاسقان، عیاشان، عناصر شرور و سوداگران مرگ است، با طبیعى بودن و در کمربند زلزله قرار گرفتن یک شهر منافاتى ندارد، چرا که حکمت الهى تعلق گرفته که هر چیزى براساس علل و زمینه هاى طبیعى ضرورت پیدا کند، هرچند علل ماورایى نیز ممکن است دخیل باشد. حتى معجزه از دایره قانون علیت خارج نیست; پس همه چیز به دست قدرت الهى است.
امتحان الهى شکل خاصى ندارد; گاهى در قالب فقر است و گاهى در پوشش غن، گاهى به کثرت مال و اولاد است و گاهى به کاستن از آنه، گاهى با خوبى و بدى20 است و گاهى با نیکى و گناه،21 زمانى به خوف و گرسنگى است و زمانى به کاستى در اموال و نفوس و ثمرات22; اما آنچه مهم است صبر کردن بر این امتحانات و سربلند بیرون آمدن از آن است.
در پاره اى اوقات، شرور و گرفتارى ها براى غفلت زدایى و تأدیب است; همچنان که بعضى از عذاب ه، کیفر کردار و ثمره اعمال مردم مى باشد.
حضرت على(علیه السلام) فرمود: (انّ البلاء للظالم ادب وللمؤمن امتحان وللانبیاء درجة;23 بلا براى ستمگر، تأدیب و براى مؤمن، امتحان و براى پیامبران، درجه و مقام است). قرآن مى فرماید: (وما أصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم;24 هر مصیبتى که به شما مى رسد، به خاطر اعمالى است که انجام داده اید.)
بعضى مى گویند: این گونه عذاب ها مخصوص امم پیشین بوده و از امت اسلامى برداشته شده است. دلیل مدعاى آنها آیه 33 سوره انفال است که مى فرماید:
(وما کان الله لیُعذبهم وانت فیهم وما کان الله معذبهم وهم یستغفرون; تا آن گاه که تو (اى محمد) در میانشان باشى، خدا آنان را عذاب نمى کند و تا آن گاه که اهل استغفار باشند، نیز خدا عذابشان نخواهد کرد.)
از ابن عباس نقل شده: دو امان در بین امت اسلامى بود: یکى، وجود پیغمبر و دیگرى، استغفار; پیامبر که از دنیا رحلت کرد، ولى استغفار تا قیامت باقى است. تا زمانى که امت اسلامى اهل استغفار باشند، گرفتار عذاب (صاعقه و بارش سنگ و…) نخواهند شد، لکن به موجب این حدیث قدسى: (امتک هذه مرحومة عذابها فى الدنیا الزلزلة والفقر)25 زلزله و فقر از امت اسلامى برداشته نشده است. البته اگر پیامبر(ص) نفرین مى کرد، امت او به همان سرنوشت قوم عاصى گرفتار مى شدند.
قرآن مى فرماید: فأن اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود;26 پس اگر اعراض کردند، بگو: شما را از صاعقه اى که بر عاد و ثمود فرود آمد، مى ترسانم.)
بدون شک زلزله و تمام حوادث طبیعى و اجتماعى، جزء قضا و قدر الهى محسوب مى گردد; چنان که هلاکت و نابودى عاصیان و فاسقان نیز از قضا و قدر الهى به حساب مى آید.
قضا و قدر بر دو گونه است: گاهى حتمى است و گاهى غیر حتمى و مشروط. قرآن مى فرماید:
(واذا أراد الله بقوم سوء فلا مردّ له;27 اگر قضا و قدر الهى بر ضد قومى تعلق گرفته باشد، هیچ عاملى نمى تواند آن را برگرداند).
در بسیارى از آیات، فسق و فجور و ظلم و تجاوز، مقدمه هلاکت، و دعا و استغفار و صدقه باعث نجات از قضا و بلاى الهى دانسته شده است. گاهى صبر و تسلیم بر قضا و قدر مطلوب است و موجب اوج کمال انسان ها مى شود.
گاهى نیز به کار گرفتن عقل و تدبیر، باعث رهایى انسان از قضا و قدر مى شود.
حضرت على(علیه السلام) پاى دیوارى نشسته بود، ناگاه متوجه شد که دیوار شکسته و ممکن است فرو بریزد. حرکت کرد و از آن مکان دور شد. مردى اعتراض کرد: آیا از قضاى الهى فرار مى کنى؟ یعنى اگر بنا باشد بمیرى و اجلت فرا رسیده باشد، چه فرار کنى و چه بمانى، خواهى مرد و اگر مقدر باشد بمانى، در زیر آوار هم جان سالم به در مى برى.
حضرت فرمود: (أفرّ من قضاءالله الى قدره; من از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم). معناى این جمله آن است که هر حادثه اى که در جهان پیش مى آید، براساس قضا و تقدیر الهى است. اگر آدمى خود را در معرض خطر قرار دهد و آسیب ببیند، قضا و قانون خداست و اگر از خطر بگریزد و نجات پیدا کند، آن هم قانون و تقدیر الهى است. بسیارند افرادى که از قضاى الهى در امان مانده و عمر زیادى پیدا کرده اند.
قرآن کریم این حقیقت را به شکل جالبى بیان مى کند: (
ومن یتق الله یجعل له مخرجاً ویرزقه من حیث لایحتسب;28 هرکس از خدا بترسد، براى او راهى براى بیرون شدن قرار خواهد داد و از جایى که گمانش را ندارد روزى اش مى دهد.)
عذاب هاى الهى مجموعاً رحمتى در لباس غضب و مطابق با عدل و حکمت است، زیرا اگر عدل را به معناى نظم و اعتدال بگیریم، زلزله عین نظم است و علم نیز این گونه امور را پذیرفته است، به طورى که اگر علم پیش بینى قطعى کند و زلزله نیاید، جاى سؤال است که چرا زلزله نیامد؟ همچنین اگر عدل به مفهوم قرار گرفتن هر چیزى در جایگاه خود باشد، باز زمین لرزه عین عدالت است، چرا که در سلسله علت و معلول، زمین لرزه در جایگاه خود قرار دارد. و در صورتى که عدل را به مفهوم اعطاى حق به هر صاحب حقى معنا کنیم، باز با عدل تضادى ندارد، به علت اینکه مردن به وسیله زلزله، سلب حق نیست، بلکه پایان تفضل وجودى انسان مؤمن و آغاز فیض اخروى او مى باشد.
شاید این سؤال در اذهان بعضى خطور کند که چرا این نوع بلاها بر سر ملت هاى طاغى نمى آید؟
در پاسخ باید گفت که اولاً: ملت هاى طاغى نیز دچار عذاب و بلا مى شوند مانند زلزله در ترکیه و ثانیاً: بلاهاى آسمانى انواع و اشکال گوناگونى دارد; بیمارى سارس که اخیراً در چین ظهور پیدا کرده، بیمارى ایدز که گفته مى شود سالیانه حدود هشتصدهزار نفر قربانى مى گیرد، نابودى ملت ها به وسیله دشمنانشان مانند حکومت صدام و طالبان، همگى نمونه هایى از انواع بلایا هستند که امروزه بسیارى از کشورهاى غربى با آن دست به گریبانند.
در مورد زلزله بم چند نکته وجود دارد که آن را از عذاب هایى که بر امت هاى سابق مانند قوم عاد و ثمود آمده، متمایز مى سازد:
1. امت هاى سابق ابتدا توسط پیامبر وعده عذاب داده مى شدند تا مردمى که مى خواهند به او ایمان بیاورند نجات یابند، در حالى که در حادثه اخیر این گونه نبوده است.
2. در عذاب هاى سابق، تمامى مردم یک منطقه نابود مى شدند و یا به مردم مؤمن از قبل اعلام مى شد که از آن جا خارج شوند و سپس عذاب الهى نازل مى شد، در حالى که در حوادث کنونى این گونه نیست و نمى توان گفت کسانى که در زلزله کشته شده اند، همه غیر مؤمن بوده اند و کسانى که مانده اند، همه مؤمن هستند.
3. در عذاب هاى سابق، هیچ اثر و نشانه اى از امت ها جز خاکستر باقى نمى ماند، اما در این نوع زمین لرزه ها چنین نیست.
چگونه از رانش زمین در امان بمانیم؟
براى جلوگیرى از آسیب هاى احتمالى زمین لرزه ها تنها به پیشگیرى هاى علمى نمى توان بسنده کرد، چرا که متخصصین مى گویند: اولاً نمى توان وقوع زلزله را پیش بینى کرد و ثانیاً گاهى زلزله به قدرى ویرانگر است که حتى خانه هاى مهندسى ساز و ضد زلزله در برابر آن نمى تواند مقاومت کند. ساختمان هاى مجهز تنها در برابر 7ریشتر و کمى بیشتر مى تواند مقاومت کرده و از تلفات جانى بکاهد، ولى در مقابل 10ریشتر و بالاتر نمى تواند دوام بیاورد. بنابراین باید به خداى منان پناه آورده و از صدقه و دعا غفلت نکنیم، چرا که فرمودند: (الدعا یردّ القضاء المبرم;29
دعا، قضا و بلاى امضا شده را برمى گرداند)،
زیرا دعا خود از قضا و قدر محسوب مى شود. همان گونه که صدقه و دارو مى تواند نقش مهمى ایفا کند، بیمارانى که به وسیله دوا و دکتر معالجه شده اند نیز بسیارند، به طورى که اگر به پزشک مراجعه نمى کردند مدت ها پیش از دنیا رفته و به اجل معلق مرده بودند.
در منطق دین نیز صدقه، نماز و نیایش مى تواند جلو قضا و بلا را بگیرد.
امام رضا(علیه السلام) مى فرماید: (هرکس سوره زلزال را در نمازهاى نافله (مستحبى) بخواند، هیچ گاه آسیبى از زمین لرزه ها به وى نرسد و هرگز به وسیله صاعقه و آفات دنیوى از بین نخواهد رفت.)30
در حدیث دیگرى آمده است که جمعى از مؤمنان به دلیل زلزله هاى مکرر در منطقه شان به حضرت على(علیه السلام) شکایت کردند و تصمیم داشتند از آن سرزمین کوچ کنند. حضرت فرمود:
روز چهارشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرید و روز جمعه غسل کرده و لباس هاى پاکیزه بپوشید و از شهر خارج شده و در بیابان به دعا و نیایش بپردازید. به لطف الهى زمین آرام خواهد گرفت. آنها بدین دستور عمل کردند و زلزله برطرف گردید.31
این بحث را با شعر سعدى به پایان مى بریم:
کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف، بل، که راحت او در بلاى اوست
بگذار هرچه دارى و بگذر که هیچ نیست
این پنج روز عمر که مرگ از قفاى اوست
هر آدمى که کشته شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خون بهاى اوست
از دست دوست هر چه ستانى شکر بود
سعدى رضاى خود مطلب چون رضاى اوست
پى نوشت ها:
1ـ صدرالدین بلاغى، قصص قرآن، ج1، ص124.
2 ـ من لایحضره الفقیه، ج2، ص599.
3 ـ سفینة البحار، ج1، ص 122 .
4 ـ همان، ماده تراب.
5 - وسائل الشیعه، ج10، ص410; بحارالانوار، ج98، ص118.
6ـ بحارالانوار، ج82، ص153 و334.
7 ـ آیةاللّه العظمى فاضل لنکرانى، جامع المسائل، ج1، ص89 و94.
8ـ میزان الحکمه، عنوان 3170، حدیث 15646.
9ـ همان.
10 ـ امام خمینى، توضیح المسائل، مسئله 1.
11ـ همان، مسئله 14.
12ـ على قائمى، خانواده و مسائل نوجوان، ص120.
19ـ حکماى پیشین، تراکم گازهاى زیرزمینى را منشأ زلزله مى دانستند، اما بعضى دیگر آن را مولود لغزش هاى توده هاى سنگ، فعالیت هاى آتشفشانى و ریزش سقف غارهاى زیرزمینى مى دانند. براى اطلاع بیشتر ر.ک: لغت نامه دهخدا.
20ـ انبیاء(21) آیه 35.
21ـ اعراف (7) آیه 168.
22ـ بقره (2) آیه155.
23ـ بحارالانوار، ج67، ص235.
24ـ شورى (42) آیه30.
25ـ بحارالانوار، ج16، ص351.
26 ـ فصلت (41) آیه13.
27ـ رعد (13) آیه11.
28ـ طلاق (65) آیه2و3.
29ـ بحارالانوار، ج5، ص78.
30ـ مستدرک الوسائل، ج3، ص218، باب48.
31ـ بحارالانوار، ج56، ص118.